پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ - 2017 September 21
"حسن شفیعی" نویسنده وبلاگ "مبشر صبح" در آخرین بروز رسانی وبلاگ خود چنین نوشت:

تهران ، پنجشنبه ، ساعت 10.15، ميدان لوزي ، انديشكده يقين
سخنران : جناب حسن عباسي
موضوع : واقعه طبس

جناب حسن عباسي كه از استراتژیست های خوش بیان و خوش فکر و انقلابی است که تحلیل های ايشان معمولا طرفداران خاص خود را دارد .تحلیل هایی که اكثر حوزه های فرهنگی، سیاسی، نظامی، اقتصادی و دینی را در می نوردد. از سینمای هالیوود تا تحلیل درباره نظام های سیاسی حاکم بر منطقه و  مباحث ایدوئولوژیک و  حتی تاريخي از نظر ایشان دور نمی ماند و در هر حوزه ای دستی بر آتش دارند. به قول خود ايشان در 13 رشته صاحب سبك هستند!؟

ايشان در جلسه 5 اردیبهشت با ارائه مداركي از منابع امريكائي (كه اكثراً خاطرات روزانه فرمانده عمليات و گزارش ظاهرا وزارت دفاع ايالات متحده، ناظر به بحث ايشان بود. و البته خاطرات برژنيسكي را هم بيان كردند كه ربطي به فرضيه ايشان نداشت.) درصدد اثبات فرضيه خود و رد نظرات ديگران بودند. و آن فرضيه اين كه تنها عاملي كه باعث شكست عمليات "دلتا فورس" يا "پنجه عقاب" شد فرسوده بودن و از رده خارج بودن تجهيزات هليبرن نيروي هوائي آمريكا بوده است.

از آن جائي كه من در 13 رشته تخصص ندارم! بر خلاف جناب عباسي به همين دليل سراغ چند فراز از مطالب ايشون مي روم، که در آن ها مطالعه و تحقیق کرده ام. قابل ذكر است كه ابتدا نيت داشتم شفاهاّ و در همان جلسه اي كه عده اي از دوستان و بزرگواران دانشجو شركت داشتند و در حضور خود جناب عباسي مطالبم بيان كنم كه ايشان فرمودند فرصت نيست؟! هر چند فرصت براي بيان سوال برخي دوستان مبني بر چگونه خواب ديدن و چگونه خوابيدن بود؟! اما از آن جایی كه ايشان مويی سفيد كردند و احترامشان واجب بود بنا شد نقد اين فرازها را مكتوب ارسال كنم.

اميدوارم ايشان معامله اي كه با مخالفان خود کردند-چگونگی اش بماند!!- را با من نداشته باشند؟!

فراز اول: آیا علم غیب اختصاص به خداوند دارد؟
ايشان براي اثبات فرضيه خود ابتدا بيان امام راحل(ره) را زير سوال برده و فرمودند :

«امام(ره) به علت عدم دريافت اطلاعات صحيح ، تحليل اشتباهي را در واقعه طبس بيان كردند! ايشان اضافه فرمودند كه اگر امام(ره) الان در قيد حيات بودند و اين اطلاعات را به ايشان مي دادند حتماً از نظر قبلي شان دست بر مي داشتند. و دیگر نمی فرمودند که شن ها مامور خدا بودند.»

 حال چگونه مي شود كه شخص عارف و حكيمی همانند امام رضوان الله تعالي عليه -همان گونه که آقای عباسی بر عرفان و حکمت ایشان تصریح نمودند- مرتكب چنان اشتباه فاحشي شوند؟![1] لازم به ذکر است که مقام معظم رهبری نیز در همان ایام و حتی در سال های بعد نظر و سخن امام را تایید کردند.[2]

ولی آن چه بیشتر مورد نقد بنده می باشد اين نكته است كه ايشان براي اثبات فرضيه خود، دست به گزينش غير منصفانه و غير علمي برخي از گزاره های کلامی و اعتقادی زدند. آن چه باعث تاسف است این كه اصلاً شایسته نبود ایشان براي اثبات حرف خود و رد اقوال ديگران دست به تحريف اصول كلامي شيعه و آيات الهي بزنند.

یکی از گزینش های ایشان مربوط به جایی بود که می خواستند بگویند «امام راحل عالمِ به غیب نبودند و در نتیجه تحلیلشان در جریان طبس اشتباه بود.» در ادامه ایشان برای اثبات فرضیه خود دست به کاری غیر محققانه زده و مدعی شدند که «علم غیب فقط مخصوص خداست و حتی پیامبران هم عالم به غیب نیستند؟!»

نکته ای که قبل از ورود به نقد این کلام باید مطرح کنم این است که این گونه صحبت کردن -هر چند در فضای خطابه های پر شور و احساس برانگیز ایشان- برای اثبات فرضیه خود، جایز نیست. صحیح نیست که ما برای مجاب کردن مخاطبین خود دست به تقطیع و تحریف اعتقادات اساسی بزنیم.

در جواب این شبهه باید گفت که این افراد احتمالاً به برخی از آیات خاص برای اثبات نظر خود تمسک می‏نمایند که به جهت اختصار به ذکر یک آیه در این زمینه بسنده می کنم. آیه " و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الاّ هو[3]".-ترجمه: كليدهاى غيب نزد اوست. جز او كسى را از غيب آگاهى نيست.-

هر چند ما معتقدیم كه علم غیب بالذات از مختصّات خداوند است. اوست كه وجودش نامحدود می باشد و چیزی ازو غایب نیست و بالذات بر جهان غیب احاطه دارد و در علومش احتیاجی به غیر ندارد. اما این گونه هم نیست كه ارتباط با جهان غیب به طور كلّی برای بشر محال باشد.

جناب عباسی ظاهراً تنها به برخی از آیات توجه نمودند که ظهور در اختصاص علم غیب به خداوند متعال دارد، ولی از آیات دیگر که دلالت بر اختصاص ندارد، غافل شده اند. قرآن كریم نه تنها علم غیب را از پیغمبران نفی نکرده كه اثبات هم كرده است: در یکی از آیات سوره جن می خوانیم: "عالم الغیب فلا یظهر علی غیبه أحداً إلاّ من ارتضی من رسول فانّه یسلك من بین یدیه و من خلفه رصداً[4]" -ترجمه: داناى غيب اوست و هيچ كس را بر اسرار غيبش آگاه نمى‏سازد؛ مگر رسولانى كه آنان را برگزيده و مراقبينى از پيش رو و پشت سر براى آنها قرار مى‏دهد.-از این آیه استفاده می شود که رسولان می توانند با اذن الهی با جهان غیب مرتبط شوند.

خداوند متعال در آیه ای دیگر می فرماید: "ذلك من انباء الغیب نوحیه الیك[5]"؛ -ترجمه: اين ها خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‏كنيم.- در این آیه به صراحت مطرح شده که ما اخبار غیب را در اختیار پیغمبر خویش قرار می دهیم.

امام باقر(ع) می فرماید: "از امیرالمومنین(ع) درباره مقدار علم پیامبر(ص) سوال نمودند. امیرالمومنین(ع) فرمودند: پیامبر(ص) علم جمیع پیامبران را می دانست و از حوادث گذشته و آینده اطلاع داشت. به خدایی كه جانم در دست او ست سوگند! من همه علوم پیامبران را می دانم و از گذشته و آینده تا قیامت اطلاع دارم"[6].

و یا امام صادق(ع) فرمودند: "به خدا سوگند! من از موجودات آسمان و زمین و بهشت و دوزخ اطلاع دارم. حوادث گذشته و آینده را می دانم و همه این ها را از كتاب خدا فهمیده ام"[7] .

و بسیاری از شواهد وحیانی و روایات دیگر. ضمناً سیره و تاریخ متقن پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) نیز موید این مطلب است که به علت اختصار از بیان همه آن صرف نظر می کنم و گمان می کنم که این مطلب کوتاه برای شفاف سازی و از بین بردن شبهه عدم علم غیب برای غیر خدا کافی باشد. جناب عباسی و خوانندگان محترم می توانند برای اطلاع بیشتر درباره علم پیامبران و اهل بیت به غیب به کتاب «علم امام (گزینش مقالات)» به گزینش و تصحیح محمد حسن نادم مراجعه فرمایند.

فراز دوم: آیا سنت نصرت الهی فقط مخصوص غزوه بدر بود؟
نکته دیگری که در سخنرانی جناب عباسی بیان شد- که البته امیدوارم ایشان سهواً مرتکب چنین اشتباهی شده باشند، نه این که بخواهند برای اثبات فرضیه نه چندان ضروری و محکم خود دست به تحریف ضروریات و مسلمات قرآنی و روایی بزنند- اظهار نظر ایشان درباره «سنت نصرت الهی» بود. ایشان در بخشی از سخنانش در جهت تضعیف نظریه حضرت امام(ره) مبتنی بر این که "در حادثه طبس شن ها مامور خدا بودند"، گفتند که «نصرت الهی فقط در جنگ بدر شامل حال مسلمانان گردید. آن هم به علت این بود که مسلمانان در صدر اسلام بودند. اگر بناست که نصرت الهی اتفاق بیفتند پس چرا در جنگ های امیرالمومنین اتفاق نیفتاد؟ چرا در صفین نصرت الهی جاری نشد؟ چرا امیرالمومنین شکست خوردند؟ چرا در کربلا نصرت الهی جاری نشد و اهلبیت شهید شدند و خاندان شان به اسارت رفتند، چرا آنجا نصرت الهی محقق نشد؟!»

اما جهت اطلاع جناب عباسی؛

*اولاً ...؛
این که شما یک قانون و سنت الهی را مختص به یک زمان خاص می کنید اشتباه بزرگی است. و این مطلب از یک استراتژیست مسلمان و متعهد بعید است. این سخن شما بیانگر این نکته است که درک صحیحی از سنن الهی ندارید. زیرا قوانین و سنن الهی مانند یک قانون بشری نیست که مختص به یک زمان خاص و یا یک ملیت و نژاد و یا مذهب خاص باشد. قوانین الهی ثابت اند و برخلاف قوانینی که انسان ها تصویب می کنند استثناء بردار نیستند؛ یعنی تغییر و تحویل و نقصی در آن صورت نمی گیرد.

در آيات متعددي از قرآن مجيد، استثنا ناپذيري از ويژگي‌هاي «سنت الهی» شمرده شده به عنوان نمونه:

«وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّة اللَّهِ تَبْديلاً...»[8] –ترجمه:‌ و براى سنّت الهى هيچ گونه تغيير نخواهى يافت!

«وَ لا تَجِدُ لِسُنَّتِنا تَحْويلاً...»[9]–ترجمه: و هرگز براى سنت ما تغيير و دگرگونى نخواهى يافت!

البته قوانین و سنن الهی دارای شرایط خاصی هستند که بعد از تحقق آن شروط همواره در هر زمان و مکان و برای هر قومی جریان می یابد.

*ثانیاً ...؛
 اگر این سنن الهی مختص زمان خاصی باشد دیگر بی معنا می شود که خداوند ما را به عبرت گیری از آن دعوت کند. زیرا این کار به علت غیر قابل تکرار بودن بیهوده و عبث است و عبرت گیری از آن هم اثری ندارد چون اعتبار از وقایع منوط به امکان تکرار می آن واقعه می باشد. در حالی که که خداوند حکیم است و امر غیر حکیمانه از وی سر نمی زند.

به عنوان نمونه به آیه ذیل توجه فرمائید:
"وَاللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشَاءُ  إِنّ َفِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصَارِ"[10] -ترجمه: خداوند، هر کس را بخواهد (و شایسته بداند)، با یاری خود، تأیید می‌کند. در این، عبرتی است برای بینایان!-

در این آیه شریفه خدواند می فرمایند که نصرت و یاری خود را به هر کسی که بخواهند عطا می فرمایند و در این سنت نصرت الهی عبرتی است برای صاحبان بصیرت و تفکر. این مطلق گویی بر خلاف نظر جناب عباسی است. یعنی در هر زمان و مکانی و برای هر مومنی که شرایطش را داشته باشند، امکان نصرت الهی وجود دارد.

"وَ لَينْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ينْصُرُهُ"[11] ؛ -ترجمه: خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند؛-

"يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ينْصُرْكُمْ وَيثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ"[12] -ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر (آیین) خدا را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گام هایتان را استوار می‌دارد.-

حتی فراتر از امکان، خداوند در آیه ای دیگر می فرمایند ، نصرت مومنان حق و فرضی است بر گردن من.

"وَكَانَ حَقًّا عَلَينَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ"[13] -ترجمه: یاری مؤمنان، همواره حقّی است بر عهده ما-

البته دلائل بیشتری هم برای رد سخن ایشان وجود دارد که در صورت لزوم ارائه می گردد.

*ثالثاً ...؛
درباره این ادعا که نصرت الهی فقط مخصوص صدر اسلام و زمان رسول الله(ص) باشد، یک سوال مطرح می شود. چرا در شعب ابی طالب که مسلمانان 3 سال در اوج سختی و حصر اقتصادی و سیاسی به سر می بردند نصرت الهی جاری نشد؟! آیا غزوه اُحد در صدر اسلام شکل نگرفت؟! پس چرا طبق نظر شما نصرت الهی در احد جریان پیدا نکرد تا منجر به شکست مسلمانان و شهادت بسیاری از آنان نشود؟!

اما این که چرا در غزوه اُحد و جنگ صفین نصرت الهی جاری نشد را اینگونه می توان پاسخ داد.

الف: شروط تحقق نصرت الهی در احد و صفین جاری نشد، لذا سنت نصرت الهی هم سریان نیافت. تحقق وعده ها و نصرت های الهی شروطی دارد نظیر: ولایت پذیری، عدم عصیان، عدم نزاع بین نیروهای خودی، عدم دنیا طلبی مسلمانان. که متاسفانه در آن برهه تاریخی این شروط محقق نشد. این مطلب با مراجعه به منابع تفسیری و تاریخی خصوصاً کتب مغازی بهتر روشن خواهد شد. آیه زیر علت عدم نصرت الهی را در غزوه احد بیان می فرماید:

"وَ لَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِإِذْنِهِ  حَتىَّ إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فىِ الْأَمْرِ وَ عَصَيْتُم مِّن بَعْدِ مَا أَرَئكُم مَّا تُحِبُّونَ  مِنكُم مَّن يُرِيدُ الدُّنْيَا وَ مِنكُم مَّن يُرِيدُ الاَْخِرَةَ  ثُمَّ صَرَفَكُمْ عَنهُْمْ لِيَبْتَلِيَكُمْ  وَ لَقَدْ عَفَا عَنكُمْ  وَ اللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِين"[14]

-ترجمه: خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پيروزى بر دشمن در احد،) تحقق بخشيد در آن هنگام (كه در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل مى‏رسانديد (و اين پيروزى ادامه داشت) تا اينكه سست شديد و (بر سر رهاكردن سنگرها،) در كار خود به نزاع پرداختيد و بعد از آن كه آنچه را دوست مى‏داشتيد (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانى كرديد. بعضى از شما، خواهان دنيا بودند و بعضى خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت (و پيروزى شما به شكست انجاميد) تا شما را آزمايش كند. و او شما را بخشيد و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.-

ب: اما این ادعا که «در کربلا هم نصرت الهی شکل نگرفت»، سخن بی پایه و ضعیفی است و از کسی که خود را یک استراتژسیت شیعی می داند بسیار بعید است. گاهی نظامی زدگی تحلیل های انسان را به بیراهه می کشاند. مصداق نصرت حق در برابر باطل تنها در پیروزی نظامی ظاهری خلاصه نمی شود. بسیاری از حوادث تاريخي با اسباب و عوامل مادي قابل توجيه نيستند؛‌ به عنوان نمونه پيروزي پيامبراني مانند حضرت نوح، ابراهيم، موسي،‌ محمد صلوات الله عليهم اجمعين؛ ‌بر حاکمان قدرتمند زمان شان، قابل تحليل مادي نيست؛ يعني اگر کسي به امدادهاي غيبي و نصرت الهی اعتقاد نداشته باشد و یا محدوده سریان آن را در عصر خاصی معتقد باشد، هرگز اين حوادث را نمي‌تواند به طور صحیح تحليل کند. و حتی بسیاری از رخدادهای عصر حاضر هم با دید نظامی و مادی قابل فهم نیست. نمونه کوچکش انقلاب و دفاع مقدس کشور عزیزمان ایران است.

اما بازگردیم به کربلا، برای این که دریابیم آیا نصرت الهی در کربلا سریان داشت یا خیر ابتدا باید به یک سوال پاسخ دهیم. این که پیروز واقعی میدان کربلا کدام جبهه بود؟ این که کدام جبهه به اهداف مورد نظر خود رسید؟ قطعاً جناب عباسی هم معتقد هستند که جبهه حق پیروز گردید چرا که به اهدافش رسید، بر خلاف جبهه باطل.

برای بهتر روشن شدن مطلب باید ببینیم اهداف جبهه ها چه بوده است. از جمله اهداف جبهه اموی می توان به بیعت گرفتن از سیدالشهدا و مشروعیت بخشیدن به حکومت اموی، سرکوبی مخالفان، ایجاد پایه های مستحکم برای سلطنت اموی اشاره داشت. همچنین از دیگر اهداف امویان –همان گونه که از اشعار یزید و مکالمه معاویه و مغیره برداشت می شود- محو اسلام واقعی و نام رسول خدا بود. (لعبت هاشم بالملک فلا        خبر جاء و لا وحي نزل)[15]

حال نگاه کنیم که آیا به اهداف خود رسیدند؟! آیا توانست از امام حسین(ع) بیعت بگیرد؟! آیا توانست فضائی ایجاد کند که کسی توان مخالفت با او را نداشته باشد؟! تاریخ می گوید که پس از قیام سید الشهد(ع) قیام توابین، قیام حرّه و دعوی خلافت عبدالله بن زبیر در دوران سلطنت یزید شکل گرفت. آیا بعد از کربلا پایه های حکومت اموی استوارتر شد!؟ یا پس از مدتی سلطنت سفیانی از بین نرفت؟! آیا توانستند اسلام و نام رسول الله را محو کنند؟! یا این که با ورود اسراء به کوفه یِ استحاله شده و شامی که اسلامش را از ابتدا از امویان گرفته بود-مردمی که هر لحظه از اسلام و معارف واقعی اسلام دور می شدند- با خطبه ها و سخنرانی های روشنگر امام زین العابدین، حضرت زینب و جناب سکینه صلوات الله علیهم بیدار شدند، آیا همین روشنگری ها مقبولیت امویان را از بین نبرد؟!

این نظامی زدگی و مادی نگری مانع از تحلیل صحیح و درست وقایع مهم تاریخی می شود و در ادامه ما را از اتخاذ یک استراتژِی و تصمیم جامع و واقع بینانه باز می دارد.

ج: خداوند قادر متعال گونه های مختلفی را برای نصرت مومنان در قرآن بر می شمارند. از قبیل ارسال ملائک، القاء ترس در دل دشمنان و آرام کردن دل هاي مومنان در سختی ها. یکی از گونه های امداد غيبي الهي به صورت طوفان به نفع مؤمنان، جلوه می نماید، چنان که در سوره أحزاب، خداوند به مؤمنان مي‌فرمايد:

"يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيكُمْ إِذْ جَاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيهِمْ رِيحًا وَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا ..."[16]

-ترجمه: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید در آن هنگام که لشکرهایی (عظیم) به سراغ شما آمدند؛ ولی ما باد و طوفان سختی بر آنان فرستادیم و لشکریانی که آنها را نمی‌دیدید (و به این وسیله آنها را در هم شکستیم)؛ و خداوند همیشه به آنچه انجام می‌دهید بینا بوده است.-

با این حال آیا ما حق داریم چیزی را که درک نمی کنیم و از دیدن آن عاجزیم را منکر شویم. آیا می توان به صرف خواندن چند خاطره و گزارش و استفاده از تحلیل های دشمنی که هیچ اعتقادی به غیب ندارد، خود را مطلع بخوانیم و امام راحل(ره) و رهبری انقلاب را بی اطلاع معرفی کنیم؟! جالب این که تناقضی آشکار در کلام جناب عباسی مشهود است. این که ایشان در ابتدای کلام شان امام(ره) را انسانی عارف و حکیم می نامند و با این بیان در صدد اثبات شخصیت ایشان هستند لکن در هنگام معارضه یکی از نظرات ایشان با نظرات دشمنان –درباره علت واقعه طبس- استناد به کلام دشمنان می نمایند. در مباحث فقهی مطرح است که در هنگام تعارض قول دو راوی چند چیز را برای رجحان یکی از طرفین باید مد نظر قرار داد. یکی بررسی شخصیتی قائلین از حیث وثاقت و... است و دیگری مطابقت قول ایشان با منابع معتبر. حال سوال بنده از جناب عباسی این است که در ترجیحی که شما داده اید کدام یک از این شروط رعایت شده است؟ آیا دشمنان قسم خورده این نظام –آمریکایی ها- از امام(ره) نزد شما مطمئن ترند؟ یا این که محتوای ادعای شان با کتاب و سنت سازگارتر است از فرمایش امام راحل(ره).

*توصیه ای برادرانه:
در انتها توصیه ای برادرانه به شما دارم. در مجلس مذکور، شما به برخی چهره های مومن و خیرخواه جامعه اسلامی نسبت های شرم آوری دادید ولی جناب عباسی، توهین، تهمت، تحقیرِ مخالف خود به جرم نپذیرفتن نظرات شما به هیچ عنوان منطق حسنه ای که مورد تائید عقلا باشد نیست. این که ابتدا مخالف مسلمان غائب خود را ملحد معرفی کنید و سپس به مادر و خواهر و ناموس او بی احترامی کنید؟! و او را ناپاک بدانید؟! و یا این که صرف زن بودن مخالف خود را سبب بی سوادی و بی لیاقتی وی در مناظره با خود قلمداد کنید؟! این ها استراتژی مناسبی برای اثبات خود و یا نظرتان نیست. بر عکس بیانگر ضعف منطق و شخصیت شماست.

جناب حسن عباسی، من سابقاً به شما ارادت داشتم و لذا پنجشنبه گذشته برای استفاده از جلسه آمده بودم اما متاسفانه در سخنرانی شما تناقضات بسیاری را مشاهده کردم و از آن بدتر واژه ها و ادبیاتی که شاید در "چاله میدانها" فقط می توان شنید را در جلسه شما شنیدم! و باز از آن بدتر این که فرمودین "من همین گونه هستم". برای مثل منی که در محضر حکیم فقیه فیلسوف علامه جوادی آملی که مودب به آداب الهی اند، تلمذ می کنم بسیار شرم آور بود دیدن این که شخصی خود را انقلابی و متشرع و متعهد می داند و دیگران را خر مقدس، و خر متدین و خر فهم بداند. -با عذر خواهی از محضر همه خوانندگان محترم به خاطر استفاده از عین الفاظ ایشان-

برادر بزرگوار، شما که به حمد خدا قدرت بیان قوی و جذابی دارین ضرورتی ندارد برای اقناع و به کرسی نشاندن نظرات خود به این اقدامات نامناسب و دور از شان دست بزنید. آیا شما حکیم و انسان متخلقی را سراغ دارین که این گونه که شما عمل کردید، با مخالف نظر خود برخورد کرده باشد؟!

در انتها یادآوری می کنم که شما نسبت به مطالبی که برای قشر جوان و دانشجو بیان می کنید و به آنها القاء می کنید مسئول هستید. امیدوارم عذر موجه ای را برای روز حساب داشته باشید.

"وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً"[17]

-ترجمه:‌ دنبال چيزى را كه بدان علم ندارى مگير كه گوش و چشم و دل درباره همه اين ها روزى مورد بازخواست قرار خواهى گرفت.-

***
پی نوشت ها:

[1] . امام راحل(ره): آنها تاييدات غيبي الهي را منكر هستند، نمي توانند بفهمند، اينها نمي توانند چشمشان را باز كنند و ببينند كه در هر گوشه از ايران يك امور خارق العاده واقع مي شود كه با دست عادي بشر نمي تواند واقع بشود. آن ها در طبس آمدند و گمان كردند كه مي توانند نيرو پياده كنند و مي توانند بيايند و به بهانه خارج كردن گروگان ها ايران را قبضه كنند و خداي تبارك و تعالي شن ها و بادها را فرستاد وآن ها را شكست داد. اين ها نمي توانند بفهمند و نخواهند توانست فهميد.
جلد شانزدهم صحیفه نور - صفحه 105 -  سخنراني در جمع كاركنان وزارت امور خارجه و پرسنل هوانيروز.
[2] . مقام معظم رهبری: كى از رئيس جمهورهاى امريكا، به داخل اين كشور هلى‌كوپتر فرستاد و سر و كارش با توفان طبس، يعنى جنودِ غيبىِ الهى افتاد. اين ها چه مى‌گويند؟! مى‌فهمند چه مى‌كنند؟ می ‌فهمند چرا؟! با كى مواجهند؟! اين ياوه‌هايى كه مى‌گويند عليه كيست؟ جوابش با كيست؟ ملت ايران ملت بزرگ و نيرومندى است. ملت ايران ملت متّحد و با فرهنگى است. ۱۳۷۴/۰۱/۰۳     
در طبس بدون واسطه هیچ انسانی خداوند متعال مثل اصحاب فیل آنها را از بین برد. نخواست که هیچ انسانی در این مورد دخالت کند. طوفان شن خود را برانگیخت و هلیکوپترها و هواپیما های آنها را محترق و نابود کرد. جسد سوخته و ذغال شده آمریکائیها ماند در بیابان طبس. یک عده هم که زنده ماندند فرصت و زندگی را غنیمت شمردند و فرار کردند 1369/8/28
آدرس فایل صوتی http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=6330
[3]. سوره انعام آیه 59
[4]. سوره جن آیات 26 و 27 .
[5]. سوره یوسف آیه102
[6]. بحارالانوار، ج 26، ص 110:
بصائر الدرجات ابْنُ مَعْرُوفٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: سُئِلَ عَلِيٌّ ع عَنْ عِلْمِ النَّبِيِّ ص فَقَالَ عِلْمُ النَّبِيِّ عِلْمُ جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ عِلْمُ مَا كَانَ وَ عِلْمُ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى قِيَامِ السَّاعَةِ ثُمَّ قَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ عِلْمَ النَّبِيِّ ص وَ عِلْمَ مَا كَانَ وَ عِلْمَ مَا هُوَ كَائِنٌ فِيمَا بَيْنِي وَ بَيْنَ قِيَامِ السَّاعَةِ
[7]. همان:
بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ‏ الْمُغِيرَةِ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى وَ عُبَيْدَةَ بْنِ بَشِيرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع ابْتِدَاءً مِنْهُ‏ وَ اللَّهِ إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ مَا فِي النَّارِ وَ مَا كَانَ وَ مَا يَكُونُ إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ ثُمَّ قَالَ أَعْلَمُهُ مِنْ كِتَابِ اللَّهِ أَنْظُرُ إِلَيْهِ هَكَذَا ثُمَّ بَسَطَ كَفَّيْهِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ
[8]. احزاب / 62
[9]. اسراء / 77
[10]. آل عمران آیه 13
[11] . حج / 40.
[12] . محمّد / 7.
[13] . روم / 47.
[14]. آل عمران 152
[15] .اللهوف، ترجمه فهری ص118
[16] . أحزاب / 9.
[17] . سوره اسراء آیه 36
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
زیرنویســــــ تصویری