دوشنبه ۰۲ مرداد ۱۳۹۶ - 2017 July 24
شهيد مطهري حدود بیست سال پیش از شهادت، قبری براي خود در خواجه اباصلت در كنار مزار پدر و مادر خود خريده و وصيت كرده بود كه او را در آنجا دفن كنند. اما در ماه آخر عمر به يكباره وصيت خود را پس گرفت و به همسر خود چنين سفارش كرد كه «مرا هر جا كه امام خميني گفتند دفن كنيد»! مادر هنوز افسوس مي خورد كه چرا آن روز از ايشان نپرسيد كه مگر قرار است چه اتفاقي بيفتد كه امام كه حدود بیست سال از شما بزرگترند بايد محل قبر شما را تعيين كنند؟!

چند هفته بعد گلوله اي كه به مغز شهيد مطهري شليك شد سرّ اين وصيت را عیان كرد. او به نقد عميق و در عين حال مؤدبانه جزوه هاي گروه فرقان - كه قرآن را تفسير ماركسيستي مي كردند - دست یازیده بود، جزواتی که در آن به صراحت تهديد كرده بودند كه اگر كسي با افكار آنان مخالفت كند «او را در دادگاه خلق به اعدام انقلابي محكوم خواهيم كرد» و جالب اينكه استاد زير همين جمله خط كشيده بود. 

يك روز در پاسخ به اين سؤال من كه چرا دوستان نزديك شما همگي عضو شوراي مركزي حزب جمهوري اسلامي شده اند ولي شما نشده اید گفتند كه اين افراد در آينده پست هاي مهم كشوري خواهند داشت ولي من مي خواهم در همان كتابخانه ام به كارهای فكري که پس از انقلاب شدیدا مورد نیاز است بپردازم. اما به راستی چرا شهيد مطهري كه خود را براي انجام چنين پروژه عظيمي آماده كرده بود با اين گروه خطرناك و كم تعداد درگیر شد؟ آن جزوات تنها در چند صد نسخه منتشر شده بود و چه بسا پنج هزار خواننده هم پیدا نکرده بود. 

اين تحريفات به ظاهر كم اهميت چنان بر استاد گران مي آمد كه نقل کرده اند که وقتي در جلسه اي فردي به نام آشوري از سخنان تحریف آمیز و التقاطی گروه فرقان درباب قرآن دفاع می کرد، دستان استاد در زمان پاسخ گويي بی اختیار و به وضوح مي لرزيد. مطهری همان کسی است که چنان به تضارب آراء معتقد بود که با تدریس مارکسیسم در دانشکده «الهیات» توسط یک استاد مارکسیست مشروط به آمادگی وی برای شنیدن نقدها مخالفتی نداشت اما آنجا که غیرمتخصصان افکار خود را به اسلام می بستند، لرزش قامت استوار او را فرا می گرفت. تحمل نداشت كه افراد غيرمتخصص در لباس اسلام شناس ظاهر شده و به خود اجازه دهند در باب اسلام نظریه پردازی کنند و در این راه خود را برای شهادت آماده کرده بود و سرانجام در همین راه با خون خویش وضو گرفت. اینکه امام خميني(ره) با تاكيدات استثنايي بر افكار آن شهيد مهر تاييد زده و رهبر انقلاب نيز افكار استاد را زير بناي فكري نظام اسلامی دانستند از آن جهت بود که مبادا روزی مطالب سطحی و بعضا با ظاهری جذاب جای معارف عمیق اسلامی را در اذهان بگیرد. 

بدون آنکه خداي نكرده قصد مقايسه جنايتكاران فرقان با کج اندیشان امروز در کار باشد، متاسفانه بايد اذعان كرد که این سالها درست همان چيزي كه لرزه بر اندام استاد مي انداخت و براي آن جان داد، دامن گير نظام اسلامي شده است. اگر حافظ شیرازی نگران كساني بود كه ورقي بخوانند و گمان كنند كه معاني را يافته اند (كه نه هر كو ورقي خواند معاني دانست) امروز افرادي كه همان يك ورق را هم نخوانده اند درباره فلسفه بعثت، فلسفه خلقت، فلسفه مهدويت، جایگاه انسان كامل، نحوه فهم اسلام ، رجعت و ... مرتبا نظريه پردازي مي كنند. گرچه وضعيت در دوره اصلاحات از جهات مختلف با امروز متفاوت بود، آن زمان نيز همين گرفتاري وجود داشت كه نسبت دين و آزادي، دين و مدرنيته، غایت دین، حقیقت دین، معناي كرامت انسان و ... در نطق هاي سياسي تعيين مي شد.

آيا عجيب نيست كه ما از یک طرف براي آثار امام خميني (ره) متولي داريم كه مبادا امر نادرستي به ايشان نسبت داده شود و غالب علما و بزرگان نیز با همين نوع نگراني تنها اخبار صادره از دفتر خود را مورد تأييد مي دانند، اما از طرف دیگر اجازه مي دهيم کسی كه به واسطه شخصيت حقوقي و نه حقيقي وی، سخنرانی اش در کانون توجهات خبری قرار می گیرد در قالب «سخنگوی نظام جمهوري اسلامي» با هر معلوماتي و هر طور كه میلش كشيد در هر مسئله اسلامي «نظريه پردازي» كند؟! این مانند آن است که یک عالم دینی با معلومات نزدیک به صفر در علوم مهندسی در جمع اساتید رشته عمران حاضر شود و اصول پل سازی را زیر سؤال برده و بگوید پلها را باید چنین و چنان ساخت و ما سخنان او را به طور زنده در سراسر جهان پخش کنیم! 

ادامه به اصطلاح نظریه پردازیهای اسلامی رئيس جمهور محترم که نمونه بارز آن در اجلاس بيداري اسلامي در هفته گذشته مشاهده شد، كه فهم دين را نسبي معرفي كرده و حتي در حضور علماي اسلامي حاضر نبود هدف قیام امام زمان علیه السلام را احياي «اسلام» در جهان معرفی کند و اسلام را با توحيد و عدالت و انسان دوستی جايگزين مي كرد، گواهي است بر بي كسي امروز اسلام در نظام اسلامي. مسلماناني كه امروز در گوشه و کنار جهان این قبیل نطق هاي رئیس جمهور را مي شنوند گمان می کنند پلوراليسم، اومانيسم و نسبيت گرايي تا اعماق نظام فكري نظام اسلامي رسوخ كرده و ايشان مشغول بيان آخرين دستاوردهاي متفكران اسلامي می باشند. 

روشن است که «بيان مسائل اسلامي» توسط مسئولان نه تنها هيچ مشكلي ندارد بلكه مطلوب هم هست اما نبايد اجازه داد تريبون سياسي به جايگاه «نظريه پردازي» های عجیب و غریب در باب اسلام تبديل شود. نمی دانم این چه رمز و رازی است که با انتخاب شدن به ریاست جمهوری احساس ایدئولوگ بودن به افراد دست می دهد، گویی هر رأیی را که به نام آنان در صندوق ریخته می شود به منزله علمی افاضی از ملکوت می پندارند که در باب حقیقت دین و اسلام و قرآن و انسان و جهان بر قلب آنان وارد می شود. 

مفسران و فقيهان درجه اول ما وقتی از اسلام می گویند هرگز از اين امكان برخوردار نيستند كه سخنانشان همزمان در دهها شبكه تلويزيوني دنيا پخش شود. حال كه اين امكان در همايش هاي مهم براي مقامات بالاي كشور آن هم به واسطه مقام حقوقي آن ها فراهم است مناسب است دردمندان در این باب چاره جویی کنند. 

هر رئیس جمهوری که قصد نظریه پردازی دارد طبعا می تواند در قالب مقاله و کتاب آن را منتشر کند. البته رئیس جمهوری که واقعا خود را نوکر مردم بداند با ملاحظه مشکلات بی شمار مردم حتی دقیقه ای از دوران ریاست جمهوری را به صرف وقت در نظریه پردازی اختصاص نمی دهد. اما حال که امکان سوء استفاده از موقعیت سیاسی برای تحمیل و تبلیغ افکار خودساخته وجود دارد به نظر می رسد اتخاذ تمهيداتی از این قبیل براي «مقاماتي كه سودای نظريه پردازي در مسائل اسلامي از تریبونهای رسمی جمهوری اسلامی را دارند» ضروری باشد:

1. پس از انتخاب، آزمونی تفصیلی توسط متخصصان دین از مقام مربوطه گرفته شود و نتیجه به اطلاع عموم برسد و وی تنها در صورت موفقيت در آزمون، مجاز به نظریه پردازی در مسايل اسلامي از تریبونهای رسمی باشد.

2. مقام مربوطه موظف باشد پس از هر سخنرانی نظريه پردازانه در باب اسلام، در جلسه ای با حضور كارشناسان، در برنامه زنده تلوزيوني به دفاع از نظر خود بپردازد. 

گرچه عدم کفایت سیاسی معناي عامي دارد، اما تجربه چند سال اخير نشان داد كه عدم كفايت برای اظهار نظر در مسائل اسلامي و نیز عدم كفايت اخلاقي بايد به تصريح در قانون ذكر شود. رئيس جمهوري كه مرتبا در حضور جهانيان وعده رسوا كردن مقامات همكار خود را مي دهد- كه شايد از اين جهت در تاريخ معاصر در ميان سران جهان بي نظير باشد- بدون شك بدترين هتک آبرو را براي نظام اسلامی به بار آورده كه ضررش از نسبت دادن تقلب به نظام بيشتر است. همين امر، روشن ترين دليل بر عدم كفايت سياسي است. اما اگر بررسی عدم کفایت سياسی جايي براي مصلحت انديشي داشته باشد شهيد مطهري با خون خود اين پيام را به ما مي دهد كه در آنجا كه كيان اسلام ولو ناآگاهانه مورد هدف قرار مي گيرد سكوت به ويژه از طرف روحانيت نه جايز است و نه تاخير بردار. 

اگر بيان مباني اسلام و نظام جمهوري اسلامي عملا به مقامات اجرايي واگذار شده است آیا بهتر نیست شهید مطهری را از ایدئولوگ نظام اسلامی بودن خلع کرده و امام خميني، علامه طباطبايي و شهید مطهری را دوباره تشييع كنيم و اين بار پيكر و افكارشان را يكجا به دل خاك بسپاريم؟ و اگر چنين نيست پس بايد در اين باره اقدامی كرد. اولويت اين مسئله با هيچ مسئله ديگري از چالشهای موجود قابل مقايسه نيست. 

در اوضاع وانفسای امروز که نام مبارک امام زمان علیه السلام نیز از سوء استفاده ها کنار نمانده است فریاد استاد شهید را می توان با گوش دل شنید آنجا که می گوید:

«من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي، به رهبران عظيم الشأن نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم، هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سوء نيت و يا عدم سوء نيت صورت گيرد، خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند».
ارسال نظر
نام:
ایمیل:
* نظر:
زیرنویســــــ تصویری